گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوالفرج رونی

از گرمی خورشید رخ روشن او

رنجورتر است از دل عاشق تن او

یک روز که فرصت بود از دامن او

چون سایه درون شوم به پیراهن او

کمال‌الدین اسماعیل

هر صبح که خندید زخندیدن او

دیدم دل خود چاک چوپیراهن او

هر شام که بگذشت ، شد از گریۀمن

همرنگ سرآستین من دامن او

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
خواجوی کرمانی

نارست جهان بگرد پیراهن او

خارست گلش بباد ده خرمن او

تا گنبد نه روزن شش در کردند

بس دود دلی که پر شد از روزن او

سلمان ساوجی

بیماری شمع بین و آن مردن او

تب دارد و می‌رود عرق از تن او

بر شمع دلم سوخت که در بیماری

کس بر سر او نیست به جز دشمن او

قاآنی

شوخی که بیاض گردن روشن او

آغشته به صندل شده پیرامن او

صبحست و به سرخی شفق آلوده

یا خون خلایقست در گردن او

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه