گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

جانی که به رمز، قصّهٔ جانان گفت

ببرید زبان و بیزبان پنهان گفت

تا کی گویی: «واقعهٔ عشق بگوی!»

چیزی که چشیدنی بود نتوان گفت

ظهیر فاریابی

دوش این خردم نصیحتی پنهان گفت

در گوش دلم گفت و دلم با جان گفت:

با کس غم دل مگوی زیرا که نماند

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت.

ابوالحسن فراهانی

دل رویش را رشک نگارستان گفت

چشمانش را فتنه ترکستان گفت

گفتم دهنش گفت ازین هیچ مپرس

کاین سر مگوست هیچ ازین نتوان گفت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه