لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مهستی گنجوی

ای یاد تو تسبیح زبان و لب من

اندیشهٔ تو مونس روز و شب من

ای دوست مکن ستم که کاری بکند

دودِ دل و آهِ سحر و یا ربِ من

ادیب صابر

گشته است زبی خوابی و رنج و تب من

بالای شبم دراز چون یارب من

گویی که گره زده ست نوشین لب من

زلف شبه رنگ خویش را بر شب من

عطار

شمع آمد و گفت: جان نگر بر لبِ من

گردون به خروش آمد از یاربِ من

وین طرفه که روز شادیم شب خوش کرد

در آتش و سوز چون بُود خود شبِ من

عراقی

آخر بدمد صبح امید از شب من

آخر نه به جایی برسد یارب من؟

یا در پایت فگند بینم سر خویش

یا بر لب تو نهاده بینم لب من

ابن یمین

تا رفت ببرج آتشی کوکب من

از لرزه بهم نیاید لب من

خوشوقت تبم که درگه رنج مرا

دلگرمی من نکرد الا تب من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه