گنجور

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
عطار

شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینند

بر من دگری به راستی بگزینند

چون گردن راستان بمی باید زد

بیچاره کژان! چو راستان این بینند

مولانا

سرهای درختان گل تر می‌چینند

و اندر دل خود کان گهر می‌بینند

چون بر سر پایند که با بی‌برگی

نومید نگردند و ز پا ننشینند

روح عطار

صاحب‌نظران که عارضت می‌بینند

از لاله ملول و فارغ از نسرینند

زآن پیش که گل بریزد از باغ رخت

بگذار که این خسته‌دلان می‌چینند

طالب آملی

احباب نشاط و بیدلان غم بینند

این جوهریان گوهر هم بگزینند

گر خون من و عیش کنی در یک جام

فوج رشحات دامن از غم چینند

حزین لاهیجی

ابنای زمانه، لولیان آیینند

مدخوله روزگار، بی کابینند

ابلیس بود عامل و تلبیس، رئیس

در دهکده ای که خواجه تاشان اینند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه