گنجور

حکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکند

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی توحید
 

از قضا افتاد معشوقی در آب

عاشقش خود را درافکند از شتاب

چون رسیدند آن دو تن با یک دگر

این یکی پرسید از آن کای بی‌خبر

گر من افتادم در آن آب روان

از چه افکندی تو خود را در میان

گفت من خود را در آب انداختم

زانک خود را از تو می‌نشناختم

روزگاری شد که تا شد بی‌شکی

با تویی تو یکی من یکی

تو منی یا من توم، چند از دوی

با توم من ، یا توم، یا تو توی

چون تو من باشی و من تو بر دوام

هر دو تن باشیم یک تن والسلام

تا توی برجاست در شرکست یافت

چون دوی برخاست توحیدت بتافت

تو درو گم گرد، توحید این بود

گم شدن کم کن تو، تفرید این بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

لینک مربوط به شعر بعدی (در وادی توحید) از قلم افتاده.

کانال رسمی گنجور در تلگرام