گنجور

حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کرد

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

شیخ بوبکر نشابوری به راه

با مریدان شد برون از خانقاه

شیخ بر خر بود بی‌اصحابنا

کرد ناگه خر مگر بادی رها

شیخ را زان باد حالت شد پدید

نعره‌ای زد، جامه بر هم می‌درید

هم مریدان هم کسی کان دید ازو

هیچ کس فی الجمله نپسندید ازو

بعد از آن کرد آن یکی از وی سؤال

کاخر اینجا در که کردای شیخ حال

گفت چندانی که می‌کردم نگاه

بود از اصحاب من بگرفته راه

بود هم از پیش و هم از پس مرید

گفتم الحق کم نیم از بایزید

هم چنین که امروز خویش آراسته

با مریدانم ز جان برخاسته

بی‌شکی فردا خوشی در عز و ناز

درروم در دشت محشر سرفراز

گفت چون این فکر کردم، از قضا

کرد خر این جایگه بادی رها

یعنی آن کو می‌زند این شیوه لاف

خر جوابش می‌دهد، چند از گزاف

زین سبب چون آتشم در جان فتاد

جای حالم بود و حالم زان فتاد

تا تو در عجب و غروری مانده‌ای

از حقیقت دور دوری مانده‌ای

عجب بر هم زن، غرورت رابسوز

حاضر از نفسی، حضورت را بسوز

ای بگشته هر دم از لونی دگر

در بن هر موی فرعونی دگر

تا ز تو یک ذره باقی ماندست

صد نشان از تو نفاقی ماندست

از منی گر ایمنی باشد ترا

با دو عالم دشمنی باشد ترا

گر تو روزی در فنای تن شوی

گر همه شب در شبی روشن شوی

من مگو ای از منی در صد بلا

تا به ابلیسی نگردی مبتلا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضاشکاری نوشته:

سلام
در بیت دوم مصرع اول
صحیح تر بدین صورت است.
شیخ بر خر بود با اصحابنا…
در ادامه این مبحث مشهود است. اصحاب و مریدان همره وی بوده اند.
با تشکر

امین کیخا نوشته:

دستور مولانا این است برای عشق هان دوستان خود را مپسندید .

کانال رسمی گنجور در تلگرام