گنجور

حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود می‌گذاشت و آن را نشانه می‌گرفت

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز
 

پادشاهی بود بس عالی گهر

گشت عاشق بر غلام سیم بر

شد چنان عاشق که بی‌آن بت دمی

نه نشستی و نه آسودی دمی

از غلامانش به رتبت بیش داشت

دایما در پیش چشم خویش داشت

شاه چون در قصر تیر انداختی

آن غلام از بیم او بگداختی

زانک از سیبی هدف کردی مدام

پس نهادی سیب بر فرق غلام

سیب را بشکافتی حالی به تیر

و آن غلام از بیم گشتی چون زریر

زو مگر پرسید مردی بی‌خبر

کز چه شد گلگونهٔ رویت چو زر

این همه حرمت که پیش شه تو راست

شرح ده کاین زرد رویت از چه خاست

گفت بر سر می‌نهد سیبی مرا

گر رسد از تیرش آسیبی مرا

گوید انگارم غلامی خود نبود

در سپاهم ناتمامی خود نبود

ور چنان باشد که آید تیر راست

جمله گویندش ز بخت پادشاست

من میان این دو غم در پیچ پیچ

بر چه‌ام جان پر خطر، بر هیچ هیچ

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی اثمری نوشته:

در عنوان شعر بهتر است “تیر” به “سیب” تغییر پیدا کند تا با مفهوم داستان هم خوانی ذاشته باشد.

پاسخ: این گونه شد.

م. ح .گ نوشته:

در مصراع «گشت عاشق بر غلام سیم بر» درست‌تر «غلامی سیم‌بر» است: یک غلام با ویژگی‌های خاص!

کانال رسمی گنجور در تلگرام