گنجور

(۲) حکایت شیخ و مرغ همای

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش پانزدهم
 

مگر می‌رفت شیخی کاردیده

بره در دید طاقی برکشیده

همائی کرده از کج بر سر او

بگسترده ز هم بال و پر او

زبان بگشاد و گفت ای مرغ ناساز

تو بی شرمک بدینجا آمدی باز

بهر یک چند بگشائی پری تو

نشینی پس بقصر دیگری تو

نیاید از تو کس را سایه داری

که نا پایندگی سرمایه داری

اگر پایندگی بودی جهان را

هویدائی نبودی عقل و جان را

همه دنیا سرابی می‌نماید

جهانی ملک خوابی می‌نماید

خرت در گِل ازان سخت اوفتادست

که در تعبیر خر بخت اوفتادست

چو خر باشد کسی را بخت اینجا

بلاشک کار باشد سخت اینجا

اگر غربال پندار خود از آب

برآری عالمی بینی همه خواب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت: ۱۰
غلط: گر
درست: اگر

—-

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام