گنجور

غزل شمارهٔ ۹

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دلم افتاد آتش ساقیا

ساقیا آخر کجائی هین بیا

هین بیا کز آرزوی روی تو

بر سر آتش بماندم ساقیا

بر گیاه نفس بند آب حیات

چند دارم نفس را همچون گیا

چون سگ نفسم نمکساری بیافت

پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا

نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت

ذره‌ای نه روی ماند و نه ریا

نفس ما هم رنگ جان شد گوییا

نفس چون مس بود و جان چون کیمیا

زان بمیرانند ما را تا کنند

خاک ما در چشم انجم توتیا

روز روز ماست می در جام ریز

می می‌جان جام جام‌اولیا

آسیا پر خون بران از خون چشم

چند گردی گرد خون چون آسیا

خویشتن ایثار کن عطار وار

چند گوئی لا علی و لا لیا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شمس الحق نوشته:

ساقی در عرفان و اصطلاح اهل تصوف به این سه معنی آمده است :
فیاض مطلق
ساقی کوثر
مرشد
بیت ۶ اشاره به آیه ۱۳۲ سوره البقره دارد
صبغةالله ومن احسن من الله صبغة ونحن له عابدون / رنگ کردن از خداست و کیست بهترازخدا دررنگ کردن وما او را می پرستیم . / درتصوف یکی از شرایط موفقیت جدا شدن از هر رنگ وریا و برنگ خدا شدن است .
بیت آخر میگوید تا چند بزبان خود را ارادتمند علی میدانی و میگویی لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار / جوانمردی جزعلی نیست و شمشیری جزذوالفقار نباشد / بیا و مثل عطار در عمل خود را ایثار کن چنانکه علی علیه السلام نیز همین میفرمود و دیگران برخود مقدم میداشت .

طائل نوشته:

درود
شمس الحق عزیز امیدوارم حاشیه نویسی بر اشعار عطار را ادامه دهید.بس زیبا و آموزنده است.

ن و القلم نوشته:

از مصرع اول بیت چهارم مشخص میشود که قطعا عطار نیشابوری از اهل سنت مالکی نبود چراکه استحاله ی سگ را موجب پاک شدنش میداند درحالی که مالکیه اصولا سگ دا نحس نمیدانند.ولله العلم و هو العلیم!

ن و القلم نوشته:

بیت آخر هم با توجه به شدت حب موجود در آن نسبت به مولاناالامیر(ع) قرینه ای بر شافعی بودن عطار است.ولله العلم و هو العلیم!

روفیا نوشته:

درود
جای آقایان شمس الحق و کیخا و ترابی و ایزد جو و لیام و محدث و بابک و…
وبانوان مرسده و مهری و تنی چند دیگر در گنجور بسیار خالیست!
شمایان را چه می شود؟!
آیا قهر نموده آید؟؟
یادتان رفته است هنگامی که فرهیختگان و غمخواران قهر نمودند و کنج عزلت گزیدند چه کسانی رو آمدند و پیشانی و ویترین سرزمین ما شدند؟!
بگذریم…
نگاشته آقای شمس الحق درباره رنگ و نور مرا به یاد این شعر از شلی انداخت:
The One remains, the many change and pass;

Heaven’s light for ever shines, Earth’s shadows fly;

Life, like a dome of many-coloured glass,

Stains the white radiance of Eternity.
آن گوهر یگانه باقی است جاودانه
وین جلوه های کثرت بر خیزد از زمانه
انوار آسمان ها رخشان کند زمین را
تا سایه های ظلمت بگریزد از میانه
نور سپید هستی بر گنبد جهان تافت
صد رنگ شد پدیدار زان گوهر یگانه
برخی میگویند شلی این شعر را از جامی اقتباس کرده است :
اعیان همه شیشه های گوناگون بود
بنمود در او پرتو انوار وجود
هر شیشه که سرخ بود یا زرد و کبود
خورشید در آن هم به همان رنگ نمود.
جهان را به گنبدی شیشه ای تشبیه میکند که نور سپید پس از برخورد به آن به بی نهایت طیف تجزیه میشود و رنگ های گوناگون هستی پدیدار میشوند.
هلن کلر با اینکه نابینا بود تشبیه بسیار زیبایی درباره نور بودن خداوند دارد :
حضور تو در من مانند حضور نور است در رنگ!!!
من براستی نمیدانم که رنگ چیست!
ماده است؟ انرژی است؟ فوتون است؟
بابک گرامی باید توضیح خوبی در این باره داشته باشد!
ولی تشبیه هلن کلر بسیار ظریف است، رنگ از خود چه دارد در غیاب نور؟
هیچ….
همه وجودش را مرهون نور است!

بابک نوشته:

روفیا جان،
گمان نکنم که بابک گرامى هم توضیح خوبى داشته باشد…
ولى
رنگها آنچنان که به چشم بشر مى آیند به دلایل بسیاریست؛ از جمله ماهیت و کیفیت قوه بصرى انسان، طول موج و فرکانس هر رنگ، آیا نور ساطع گشته و یا منعکس، ماهیت اجرام و اشیایى که نور از آن ساطع گشته، و یا درجات انعکاس، و و و ….
رنگها (spectrum of light) بخشى از (Electromagnetic radiation) مى باشند که بخشى از آن توسط بینایى بشر دیده مى شود و بخشهایى نه، مثل اکس ریها و گاما ریها …..
اما،
رنگ به گمانم در اشعار اشاره به ماهیت ظاهرى و باطنى دارد:
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
که در حرم لطف خدا بوده اى
رنگ تو دارى که ز رنگ جهان
پاکى و همرنگ بقا بوده اى
آینه رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده اى
مولانا
و نور،
نیز (electromagnetic radiation) است و بخشى از (electromagnetic spectrum) که بخشهاى دیگرى را نیز شامل است از جمله (Gamma rays) و (x-rays) و….
بسیارى از نورالنوار (the Light of lights) گفته اند، و یوگیها نیز از رنگهایى که مربوط به هر یک از چاکراهاى فوقانیست از قرمز و اولین چاکرا (مولادهارا) تا آخرین (ساهاسرارا) و رنگ سفید و طلایى آن و رابطه آنان با انوار و رنگهایى که از برخى ستارگان ساطع و توسط برخى از کواکب منعکس….
نورى است که آن نور به آن نور توان دید
هر دیده که آن دید یقین دان که چنان دید
شاه نعمت الله

مهری نوشته:

روفیا بانوی عزیزم
مباد که دامن پر سعادت شما را رها کنم، که همیشه شما را خوانده ام و می خوانم
با لیام در تماس هستم و اشعاری وزین از او توسط ایمیل دریافت می کنم
از مرسده عزیز {استادم} چند ماه است که بی خبرم
سمانه { س،م } عزیزم جور مرا در حاشیه می کشد
خوب و خوش باشید

روفیا نوشته:

مهری بانو
بانوی مهر
خوشحالم که قهر نکرده اید،
با آن که شما را ندیده ام هرگز نمی پسندم غبار غم بر صفحه دلهای هیچ کدامتان بنشیند،
نیکو تر دارم چلچراغ عشق در قلبهای نازکتان بسوزد و نورش کوره راه های زندگی تان را گرم و روشن کند،
شاید روزی هم ما از آن کوره راه گذر کنیم و رد پاهایتان نویدی باشد بر این که بزرگی این ره پیموده است…
درود مرا به دیگر یاران برسانید…

روفیا نوشته:

بابک جان
پس رنگ که طیف نور است نوعی نور است؟
یعنی بالاخره نوعی انرژی است؟
آیا همه چیز در جهان تجربی شناخته شده توسط بشر یا ماده است یا انرژی؟
البته رنگ گاهی در ادبیات معنای تعلق می دهد،
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
و جایی معنای طیف های نور،
ولی همین طیف ها نیز در نهایت سراپا تعلق هستند،
تو گویی بدون نور اصلا وجود خارجی ندارند!
خودم هم نفهمیدم چه گفتم!

علیرضا دیانی نژاد نوشته:

با سلام و احترامیکی از عزیزان نوشته است: “بیت آخر میگوید تا چند بزبان خود را ارادتمند علی میدانی و میگویی لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار / جوانمردی جزعلی نیست و شمشیری جزذوالفقار نباشد / بیا و مثل عطار در عمل خود را ایثار کن چنانکه علی علیه السلام نیز همین میفرمود و دیگران برخود مقدم میداشت .”

در حالی که عبارت “لا عَلَیَّ و لا لی” یا به شکل کامل آن: “انت لا عَلَیَّ و لا لی”
د زبان عربی بسیار کاربرد دارد و معنای آن این است که “شما نه بر من باش و نه با من” و به اصطلاح بی طرف باش. و در شعر عطار باید این گونه خوانده شود:

چند گویی لا عَلَیُّ و لا لِیا”

و آن الف به ضرورت شعری اضافه شده است و بنابر این معنی می شود:

خویشتن را چون عطار فدا ساز و تا می خواهی بگویی که به من ارتباطی ندارد و من نه ضد تو هستم و نه با تو؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام