گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۷

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که را عشق تو سرگردان کرد

هرگزش چارهٔ آن نتوان کرد

چارهٔ عشق تو بیچارگی است

هر که بیچاره نشد تاوان کرد

سر به فرمان بنهد خورشیدش

هر که یک ذره تو را فرمان کرد

چون به زیبایی آن داری تو

این چنین عاشق زارم آن کرد

چشم خون‌ریز تو از غمزهٔ تیز

چشم این سوخته خون‌افشان کرد

چه کنی قصد به خونم که دلم

خویش را پیش رخت قربان کرد

جان عطار تو خود می‌دانی

که هوایت ز میان جان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام