گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۰

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر آن دردی که دلدارم فرستد

شفای جان بیمارم فرستد

چو درمان است درد او دلم را

سزد گر درد بسیارم فرستد

اگر بی او دمی از دل برآرم

که داند تا چه تیمارم فرستد

وگر در عشق او از جان برآیم

هزاران جان به ایثارم فرستد

وگر در جویم از دریای وصلش

به دریا در نگونسارم فرستد

وگر از راز او رمزی بگویم

ز غیرت بر سر دارم فرستد

چو در دیرم دمی حاضر نبیند

ز مسجد سوی خمارم فرستد

چو دام زرق بیند در برم دلق

بسوزد دلق و زنارم فرستد

چو گبر نفس بیند در نهادم

به آتشگاه کفارم فرستد

به دیرم درکشد تا مست گردم

به صد عبرت به بازارم فرستد

چو بی کارم کند از کار عالم

پس آنگه از پی کارم فرستد

چو در خدمت چنان گردم که باید

به خلوت پیش عطارم فرستد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام