گنجور

 
عطار

بدان ای پاک دین گر پاک آیی

که آن ساعت که زیر خاک آیی

قدم بیرون نهی از کوی دنیا

نبینی نیز هرگز روی دنیا

چو رفتی رفتی از دنیا و رفتی

دگر هرگز به دنیا در نیفتی

به عقبی بارگاهی یابی از نور

بپوشی حله و در بر کشی حور

وگر آلایشی داری ز کاری

در آلایش بمانی روزگاری

همه شرکت حواس تست در راه

همه ابلیس و همت دیو بدخواه

همه مرگ تو خوی ناخوش تست

همه خشمت به دوزخ آتش تست

هر آنگه کز جهان رفتی تو بیرون

نخواهد بود حالت از دو بیرون

اگر آلوده‌ای پالوده گردی

وگر پالوده‌ای آسوده گردی

چو تو آلوده باشی و گنهکار

کنندت در نهاد خود گرفتار

وگر پالوده‌دل باشی تو در راه

فشانان دست بخرامی به درگاه

فراز عیش و شیب و جاه با توست

بهشت و دوزخت همراه با توست

همی تا تو چگونه رفت خواهی

درین ره بر چه پهلو خفت خواهی

اگر در پرده‌ای در پرده باشی

در آن چیزی که در وی مرده باشی

نمیرد هیچ بینادل سفیهی

نخیزد هیچ کناسی فقیهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه