کری بر ره بخفت از خردهدانی
که تا وقتی درآید کاروانی
درآمد کاروان و رفت چون دود
کجا آن خفتهٔ کر را خبر بود
چو شد بیدار خواب از دیدگان رفت
بدو گفتند ای کر کاروان رفت
چرا خفتی که کرد آخر چنین خواب
که بگذشتند همراهان و اصحاب
ندانم تا چه خوابت دید ایام
که خوش در خواب کردت تا سرانجام
کر آن بشنود گفت آشفته بودم
که هم کر بودم و هم خفته بودم
دریغا چون شدم از خواب بیدار
نمییابم ز یک همراه آثار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی یک کر است که در حال خواب است و کاروانی از کنار او میگذرد. وقتی او بیدار میشود، متوجه میشود که کاروان رفته و هیچ چیزی از آن را نمیبیند. این کر به خواب خود فکر میکند و متوجه میشود که در خواب، نه فقط خواب بوده، بلکه حالتی آشفته هم داشته و نتوانسته از گذر کاروان آگاه شود. در نهایت، او حسرت میخورد که چرا در خواب مانده و نتوانسته از همراهانش خبری بگیرد. شعر به این موضوع میپردازد که خواب و غفلت میتواند باعث از دست دادن چیزهای مهمی شود.
هوش مصنوعی: یک سوار به خاطر کمبود خردهریز از راهی توقف میکند و میداند که تا وقتی کاروانی بیاید، صبر و انتظار لازم است.
هوش مصنوعی: کاروان آمد و رفت، همچون دود. آیا آن خوابآلود کر خبر دارد؟
هوش مصنوعی: وقتی خواب از چشمانش رفت، متوجه شد که کاروان ره سپرده است و به او گفتند: "ای بیچاره، کاروان رفت!"
هوش مصنوعی: چرا در خواب غفلت فرو رفتی تا جایی که دوستان و همراهانت از کنارت رفتهاند؟
هوش مصنوعی: نمیدانم در خواب چه چیزی دیدی در روزهایی که خوشحال بودی و در خواب عمیق رفتی تا به پایان برسد.
هوش مصنوعی: من در حالتی آشفته بودم و نمیشنیدم، زیرا هم ناشنوا بودم و هم خوابآلود.
هوش مصنوعی: متاسفانه وقتی از خواب بیدار میشوم، نشانی از همراهی که با من بود پیدا نمیکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.