هر کجا انجمن برافروزی
همچو پروانه یک جهان سوزی
آن دم آتش به جان برافروزم
کاز می غیر رخ برافروزی
آندمت دوست چهره بنماید
کازدو عالم دو دیده بردوزی
برق صهبا بسوخت خرمن زهد
خرمن ای شیخ از چه اندوزی
نوبهاران زابر در بستان
خیمه ای زد بفر فیروزی
گو بپوشند شاهدان چمن
زین شعف رختهای نوروزی
سوخت پروانه و ببست نفس
گفتن بلبل از نوآموزی
هر شبت زلف چون بدست کسیست
غم آشفته گشته هر روزی
من و مهر علی و این همه جرم
گر نوازی مرا و گر سوزی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حالت عشق و شوق خود میپردازد. او با تشبیه محبوب به پروانهای میگوید که در آتش زیباییاش میسوزد و دلش به شوق او به آتش میافتد. او از معشوق میخواهد که خود را در میان جمع آشکار کند و زلفش چون طلسمی در شب، دلهای عاشقان را درگیر میکند. همچنین اشاره به شور و شوق بهار و تجدید حیات در عشق دارد و در نهایت، احساس جرم و گناه خود را در عشق بیان میکند، خواه از جانب محبوب مورد لطف قرار گیرد یا دچار درد و رنج.
هوش مصنوعی: هر کجا که تو جمعی را به نشاط و شادی دعوت کنی، مانند پروانهای خواهی بود که به دور شمع گردش میکند و همه جا را با نور خود روشن میسازی.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، آتشی در دل میزنم که از زیبایی تو و جذابیت می نوشیدنی که میخورم، آتشینتر شده است.
هوش مصنوعی: لحظهای که چهرهی دوست را به نمایش میگذارد، گویا دو جهانی که داریم، با دو چشم ما به هم پیوند میخورند.
هوش مصنوعی: برق زیبای صهبا (شراب) به قدری درخشان و شگفتانگیز است که بذرهای زهد وPars نیکی را میسوزاند. ای شیخ، چرا خود را از این نعمت دور میکنی و چیزی در چنتهات نگه میداری؟
هوش مصنوعی: در بهار تازه، خیمهای در باغی برپا شده که نشان از کامیابی و خوشبختی دارد.
هوش مصنوعی: بگو که شاهدان باغ، به خاطر این شادی، لباسهای نوروزی بر تن کنند.
هوش مصنوعی: پروانه جانش را فدای عشق میکند و دیگر نمیتواند حرف بزند، بلبل هم از روی تجربه و یادگیری جدیدش درخواست میکند که باز از عشق بگوید.
هوش مصنوعی: هر شب زلف تو مثل دستی است که دل را به هم ریخته و هر روز در غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: من و عشق علی، با تمام گناهانم، اگر به من محبت کنی و گرنه اگر عذابم کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای گل آبدار نوروزی
دیدنت فرخی و فیروزی
ای فروزنده از رخانت جان
آتش عشق تا کی افروزی
دل بدخواه سوز اندر عشق
[...]
فصل آخر نصیحتآموزی
پادشه را به فتح و فیروزی
ننهادم به عمر خود روزی
بر بروت تو قلتبان گوزی
شمع کز حد به در بیفروزی
بیم باشد که خانمان سوزی
درزییی را از او بیاموزی
تا چو او خاص جامهها دوزی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.