گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

حکمی که ازو چاره نباشد پرهیز

فرموده و امر کرده از وی بگریز

وانگه به میان امر و نهیش عاجز

درمانده جهانیان که کژدار و مریز

شاه نعمت‌الله ولی

حکمی از او محال باشد پرهیز

فرموده و امر کرده از وی مگریز

آن کو به میان امر حکمش عاجز

درماند و دلفکار ، کجدار و مریز

اهلی شیرازی

با فتنه عشق خوبرویان مستیز

خون خود از آب دیده خویش مریز

ما غرقه شدم و میبرد ما را سیل

باری تو که بر کنار سیلی بگریز

محتشم کاشانی

در بزم حکیمان ز می شورانگیز

نی‌تاب نشستن است و نی پای گریز

از بهر من تنگ سراب ای ساقی

مینا به سر پیاله کج‌دار و مریز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه