لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
انوری

بار خدایا به فضل بندهٔ خود را

گر بتوانی فرست پارهٔ باده

زان می آسوده کز پیاله بتابد

چون ز بلور سپید بسد ساده

زانکه بدو تند کره رام توان کرد

زانکه ازو گردد ایستاده فتاده

زانکه مرا کره‌ایست تند و زنخ سخت

سرکش و بدخو میانهٔ گله‌زاده

بنده بدو جز به می سوار نگردد

ور نبود می بماند بنده پیاده

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

دخترکان سیاه زنگی‌زاده

پیش وضیع و شریف روی گشاده

مادرشان هیچگون به دایه نداده

وز در گهواره‌شان به در ننهاده

خاقانی

ماه نو و صبح بین پیاله و باده

عکس شباهنگ بر پیاله فتاده

روز به شب کرده‌ای به تیرگی حال

شب به سحر کن به روشنائی باده

از پی آن تا حصار غم بگشائی

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای ز بزرگی بدان مقام که قدرت

بر سر گردون فراشتست و ساده

بس که تردّد کنند زی درت آنک

بر فلک از کهکشان علامت جاده

عاجز تدبیر تست جنبش گردون

[...]

صامت بروجردی

قاسم اشیء چه دست فیض گشاده

بهره (صامت) ز فضل کرده زیاده

هم به دلم مهر تو ودیعه نهاده

هم به کفم اختیار مدح تو داده

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه