گنجور

 
انوری

ای بزرگی که کلک وهمت تو

روی امید را چو لاله کنند

از یک احسان تو شکسته‌دلان

جبر کسر هزار ساله کنند

به نماز در تو بگرایند

آن کسان کز نیاز ناله کنند

قحط فرموده قلتبانی چند

که خری را به یک نواله کنند

در وثاق من آمدند امروز

تا بلا را به من حواله کنند

دفع ایشان نمی‌توانم کرد

جز به چیزی که در پیاله کنند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وطواط

روسبی خواهران زنی چندند

که خری را بیک نواله کنند

در وثاق من آمدند امروز

تا بلا را بمن حواله کنند

دفع ایشان نمی توانم کرد

[...]

انوری

ای کریمی که از نوال کفت

کان و دریا همیشه ناله کنند

روزی خلق چون مقدر شد

به کف دست تو حواله کنند

عیش خوش بر دلم حرام شدست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه