گنجور

شمارهٔ ۱۹۴ - انوری در جواب قاضی گوید

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

افتخار جهان حمیدالدین

که خرد مدح تو همی خواند

دانکه از هیچ روی نتوان گفت

که نداند همی و نتواند

ماند یک چیز آنکه خود نکند

گرچه حالی تواند و داند

زانکه بر بی‌نیاز واجب نیست

کز پی نفع کس قضا راند

لم در افعال او نیاید از آن

که سبب در میانه بنشاند

غنی مطلق از غرض دورست

فعل او کی به فعل ما ماند

هیچ تدبیر نیست جز تسلیم

خویشتن بیش از این نرنجاند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام