گنجور

 
انوری

هر کرا با تو کار درگیرد

بهره از روزگار برگیرد

به سخن لب ز هم چو بگشایی

همه روی زمین شکر گیرد

چون زند غمزه چشم غمازت

دو جهان را به یک نظر گیرد

چشم تو آهویی است بس نادر

که همه صید شیر نر گیرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

حسنش از رخ چو پرده برگیرد

ماه واخجلتاه درگیرد

چون غم او درآید از در دل

صبر بیچاره راه برگیرد

شاهد جانم و دلم غم اوست

[...]

اوحدی

پرده از روی کار برگیرد

دل طریقی دگر ز سر گیرد

ناصر بخارایی

از رخت روشنی قمر گیرد

وز لبت چاشنی شکر گیرد

گر سر زلف را برافشانی

همه آفاق شور و شر گیرد

چون میان تو هیچ نیست چرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه