جان ز رازت خبر نمییابد
عقل خوی تو درنمییابد
چون تو بازارگان ترکستان
مینیارد مگر نمییابد
وصل چون دارم از تو چشم که چشم
بر خیالت ظفر نمییابد
گشت قانع به پاسخ تو دلم
وز لبت این قدر نمییابد
غم عشق تو با دلم خو کرد
گویی از من گذر نمییابد
آری این جور و ظلم با که کند
چون ز من سخرهتر نمییابد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بیان ناتوانی عقل و دل در درک راز عشق میپردازد. او اشاره میکند که عقل نمیتواند عمق احساساتش را بفهمد و در پی وصال محبوبش است. همچنین دل او به جوابهای محبوب راضی شده اما هنوز از محبوب چیزی نمییابد. عشق او به محبوب چنان عمیق و رنجآور است که انگار غم عشق در وجودش جا گرفته و هیچ کس به اندازه او در درد و زخمهای عاشقانه نمیتواند به او نزدیک شود. به طور کلی، شاعر احساس تنهایی و عمیق بودن غم عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: جان از اسرار تو باخبر نمیشود و عقل تو قادر به درک آن نیست.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که وقتی تو از ترکستان به بازار نمیرخی، پس کسی نمیتواند تو را بیابد یا پیدا کند. به عبارت دیگر، غیبت تو باعث میشود که دیگران نتوانند با تو ارتباط برقرار کنند.
هوش مصنوعی: وقتی که به وصال تو دست یافتهام، چشمم به خیال تو دوخته است و نمیتوانم به پیروزی بر آن دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: دل من به پاسخ تو راضی شده است، اما از لبان تو به اندازه کافی نمیتواند چیزهایی که میخواهد را پیدا کند.
هوش مصنوعی: غم عشق تو در دل من جا گرفته است، گویی هیچگاه از من دور نخواهد شد.
هوش مصنوعی: بله، این گونه ستم و ظلم را با چه کسی میتوان کرد، زیرا هیچکس به سخره و تحقیر من نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.