گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۸

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر غم که ز عشق یار می‌بینم

از گردش روزگار می‌بینم

بیداد فلک از آنکه دی بودست

امروز یکی هزار می‌بینم

تا شاخ زمانه کی گلی زاید

اکنون همه زخم خار می‌بینم

دربند دمی که بی‌غمی باشم

بنگر که چه انتظار می‌بینم

در هر دل دوستی بنامیزد

صد دشمن آشکار می‌بینم

آن می‌بینم که کس نمی‌بیند

آری نه به اختیار می‌بینم

با دست زمانه در جهان حقا

گر پای کس استوار می‌بینم

گردون نه شمار با یکی دارد

نام همه در شمار می‌بینم

با دهر مساز انوری کاری

کین کار نه پایدار می‌بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام