داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
وز تو به جز غم تو نصیبی دگر ندارم
هستم به خاکپای و به جان و سرت به حالی
کامروز در غم تو سر پای و سر ندارم
منمای درد هجر از این بیشتر که دانی
از حد گذشت و طاقت ازین بیشتر ندارم
دردا که بر امید وصال تو در فراقت
از من اثر نماند و ز وصلت اثر ندارم
ای جان و دل ببرده و در پرده خوش نشسته
هان تا ز روی راز نهان پرده برندارم
اشک چو سیم دارم و روی چو زر ازین غم
کاندر خور جمال و رخت سیم و زر ندارم
دارم ز غم هزار جگر خون و انوری را
شب نیست تا به خون جگر دیده تر ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل از عمق غم و درد جدایی سخن میگوید. شاعر بیان میکند که به خاطر غم معشوق، از خود بیخبر است و هیچ خوشی دیگری ندارد. او به عشق و وفاداری خود اشاره میکند و میگوید که حتی به پای معشوق بوده و آماده فداکاری است، اما از درد جدایی دیگر طاقت ندارد. شاعر در انتظار وصال و نزدیکی به معشوق است، ولی احساس میکند که دیگر هیچ امیدی برای رسیدن به او ندارد. در نهایت، او به شدت از غم و رنجی که تحمل میکند میگوید و به زیباییهای معشوقشان اشاره میکند، در حالی که خود از تمامی این زیباییها بیبهره است. اشکهای او مانند سیم و زیبایی معشوقش مانند زر توصیف میشود و شاعر در غم و تنهایی خود، از سختیهای جدایی و عدم دیدار شاکی است.
هوش مصنوعی: من از حالت خودم خبر ندارم چون تمام فکر و احساس من تنها معطوف به غم توست و هیچ چیزی جز غم تو در زندگیام معنا ندارد.
هوش مصنوعی: به خاک پای تو احترام میگذارم و با تمام جان و زندگیام به عشق و محبت تو فکر میکنم. اکنون در حالی که غم تو را به دوش میکشم، احساس میکنم که نه قدرت ایستادن دارم و نه زندگیام برایم معنا دارد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم دردی بیشتر از این تجربه کنم، چراکه میدانم صبرم از این حد فراتر رفته و دیگر توان تحملش را ندارم.
هوش مصنوعی: ای کاش بر اثر انتظار دیدارت چیزی از درد و غم در دل من نمانده باشد، و در حالتی که از تو دور هستم، هیچ نشانی از وصالت در زندگیام ندارم.
هوش مصنوعی: ای جان و دل که از من جدا شدهای و در دنیای زیبایی نشستهای، منتظر باش تا زمانی که رازهای پنهان را برایت برملا کنم.
هوش مصنوعی: من اشکهایی به مانند نقره دارم و چهرهام به مانند طلاست، اما در این اندوه به دلیل زیباییات، نه نقرهای دارم و نه طلایی.
هوش مصنوعی: غم و اندوه شدیدی دارم و به خاطر آن، دلم به شدت میسوزد. شب که میرسد، اشکهای من به خاطر این دلتنگی خشک نمیشوند و هیچ امیدی برای فراموشی آن ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.