دلا در عاشقی جانی زیانگیر
وگرنه جای بازی نیست جانگیر
جهان عاشقی پایان ندارد
اگر جانت همی باید جهانگیر
مرا گویی چنین هم نیست آخر
چنان کت دل همی خواهد چنانگیر
من اینک در میان کارم ای دل
سر و کاری همی بینی کرانگیر
در آن میزنی کز غم شوی خون
برو هم عافیت را آستانگیر
به بوی وصل خود رنگش نبینی
به حرمت جان هجران در میانگیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار درباره عشق و دردها و پیچیدگیهای آن هستند. شاعر میگوید که عشق واقعی بدون زحمت و درد نیست و این تجربهای بیپایان و عمیق است. او به دل خود میگوید که اگرچه ممکن است در کارها مشغول باشد، اما باید به احساسات و واقعیتهای عمیقتری توجه کند. در نهایت، او به تسلیم شدن در برابر وصال و تلاشی برای فاصلهگذاری از دردها و غمها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای دل، در عشق روحی فرسوده و آسیبپذیر خواهی شد وگرنه در این بازی عشق، جایی برای سرگرمی نیست.
هوش مصنوعی: عشق و عاشقی در این دنیا پایانی ندارد، حتی اگر برای ادامه آن مجبور باشی جان خود را هم بدهی.
هوش مصنوعی: مرا میگویی که چنین حالتی نیست ولی دل من میخواهد که چنین باشد، بنابراین آنچه را که میخواهم، بگیر.
هوش مصنوعی: حال که در حال انجام کارم هستم، ای دل، تو نیز متوجه نتیجه آن هستی.
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که از غم به شدت دردناک میشوی، خون هدایتت را به سوی آرامش بکشانی.
هوش مصنوعی: اگر بوی وصال تو را احساس کنم، رنگت را نخواهم دید. به خاطر احترام به جانم، از جدایی تو دوری میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنوز افتاده بد شاه جهانگیر
که خوک او را بزد یشکی روان گیر
جوابش داد مریم که ای جهانگیر
شکوهت چون کواکب آسمانگیر
تو ای عطار ره در کوی جان گیر
جهان کم گیر گودشمن جهان گیر
دلا فتراک آن جان و جهان گیر
وگرنه ترک من گو دست جان گیر
مرا در مملکت جائی است صافی
بر او سودی نمیگیرم زیان گیر
برآوردم به ننک از عشق نامی
[...]
تف تیغش چنان گشت آسمانگیر
که همچون صبح دم شد جهانگیر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.