گنجور

 
انوری

دلا در عاشقی جانی زیان‌گیر

وگرنه جای بازی نیست جان‌گیر

جهان عاشقی پایان ندارد

اگر جانت همی باید جهان‌گیر

مرا گویی چنین هم نیست آخر

چنان کت دل همی خواهد چنان‌گیر

من اینک در میان کارم ای دل

سر و کاری همی بینی کران‌گیر

در آن می‌زنی کز غم شوی خون

برو هم عافیت را آستان‌گیر

به بوی وصل خود رنگش نبینی

به حرمت جان هجران در میان‌گیر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فخرالدین اسعد گرگانی

هنوز افتاده بد شاه جهانگیر

که خوک او را بزد یشکی روان گیر

نظامی

جوابش داد مریم که ای جهانگیر

شکوهت چون کواکب آسمان‌گیر

اثیر اخسیکتی

دلا فتراک آن جان و جهان گیر

وگرنه ترک من گو دست جان گیر

مرا در مملکت جائی است صافی

بر او سودی نمیگیرم زیان گیر

برآوردم به ننک از عشق نامی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه