چرخ دولابی ام افکنده چویوسف درچاه
وای سیاره ی او کز نظر آرد رسنم
آب ناخورده از این برکه نیلوفر گون
همچو نیلوفر تا حلق چرا در لجنم
روی پرواز نمی بینم از این تنگ قفس
که زمین وار فرو رفته بقصد ز منم
بلعجب تیز هوائی است در اقلیم هنر
که به بستان هنر خار کند یا سمنم
ای دریغا که چو گل عمر سبکپای برفت
که نخندید چو اقبال گلی در چمنم
گر در این غصه بمیرم عجبم می ناید
یعلم الله که من اندر عجب از زیستنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به زندگی و طبیعت بیان میکند. او به توصیف چرخ زندگی میپردازد و به حالتی از تنهایی و حبس در قفس به تصویر میکشد. گل بودن و زیبایی را به زندگی کوتاه خود تشبیه میکند و به غم و حسرت از زودگذر بودن عمر اشاره دارد. در نهایت، او احساس عجب و شگفتی از وضعیت زندگیاش را بیان میکند و تأکید دارد که در این غم بزرگ، مرگ هم برایش عجیب نیست.
هوش مصنوعی: چرخ زندگیام به گونهای چرخیده که احساس میکنم مانند یوسف در چاه افتادهام و ای ستاره او، من را از دیدگانش دور کردهای.
هوش مصنوعی: آب بدون خوردن از این برکه نیلوفرگون، چرا تا حلق در لجن غرق شدهام؟
هوش مصنوعی: پرواز را از این قفس تنگ نمیبینم، چرا که زمین به سمت من پایین رفته است.
هوش مصنوعی: عجب این است که در دنیای هنر، هنرمندی وجود دارد که میتواند در میان زیباییها و ارزشها، چیزی بیارزش و بیخاصیت را گلچین کند.
هوش مصنوعی: ای کاش که مانند گل، عمرم به سرعت گذشت و به یکباره رفت. هیچگاه شادی نکردم، همانند گلی که در چمن به سراغش نیامد.
هوش مصنوعی: اگر در این غم بمیرم، برایم عجیب نیست. خدا میداند که من از زندگی خودم در شگفتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم
تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم
تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنم
تا به خونشان نشود معصفری پیرهنم
ای خداوند یکی شاعر ساده سخنم
بمزاح است گشاده همه ساله دهنم
با ندیمان تو عشرت زنم و ربح کنم
نه ندیمان تو . . . لند و بدیشان شکنم
بلکه خود را بندیمان تو می برفکنم
[...]
یارب از عشق چه سرمستم و بیخویشتنم
دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم
گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی
بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم
نگذارم که جهانی به جمالش نگرند
[...]
دوستکامی که در آفاق چنان نیست منم
زانکه پرورده مخدوم زمانه حسنم
بلبل نعمت فضلم چو علی وچه عجب
که شکفته است گل خلق نبی در چمنم
این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه
[...]
چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم
بی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنم
نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان
گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم
مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.