آن چشم مست بین که خرد در خمار اوست
و آن لعل چون شکر که روانها شکار اوست
عمری است تا چو شمع به امید یک سخن
موقوفپرور دهن تنگبار اوست
تا کی به خندهای سردندان کند سپید
صد جان، برلب آمده در انتظار اوست
زرین رخ مرا که ز خون گشت پُر نگار
عذری که ظاهر است رخ چونان نگار اوست
معشوق دل غم و می و جانانهی من او
ما هر دو در میانه و او در کنار اوست
هرگز به اختیار بلا خواست هیچکس؟
در جان من نگر که بلا اختیار اوست
گفتم اثیر را بکش و رستی از بلاش
دل گفت این حدیث از او خواه، کار اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر از چشمهای مست و لعل (لبهای) معشوق صحبت میکند که جانها را به خود جلب میکند. او به مدت طولانی مانند شمع منتظر یک کلام از معشوق است و در انتظار لبخند او است. همچنین، از عشقی صحبت میکند که زندگیاش را پر کرده است و معشوقش به عنوان منبع غم و شادی او معرفی میشود. شاعر در نهایت از ناتوانی انسانها در انتخاب بلا اشاره کرده و بیان میکند که هر چیزی در زندگیاش به معشوقش مربوط است. در مجموع، این شعر تجلی احساسی عمیق و وابستگی به معشوق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: به او نگاه کن که چشمانش مست و غرق در خواب و خیال است و آن لبهای شیرینش مانند شکر همه را جذب خود کرده است.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که مانند شمع، به امید شنیدن یک کلام خوب، صبر کردهام و در انتظارم، اما او به من بیتوجهی میکند.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی با خندهای یخزده، به ظلمت روزها ادامه دهی؟ چندین جان در انتظار آن لحظهای هستند که او بیاید.
هوش مصنوعی: چهره طلایی من که از خون رنگین شده است، همانند نقش و نگار زیبایی است که در عذرا نمایان است.
هوش مصنوعی: عشق من هنوز در دل من جا دارد و این درد و غم در پی اوست. هر دوی ما در مرکز توجه هستیم و او همیشه در کنار من است.
هوش مصنوعی: هیچکس خواسته یا ناخواسته به بلا و سختی مبتلا نمیشود. اما در وجود من، این مشکل از اراده اوست.
هوش مصنوعی: به او گفتم که مشکل را حل کند و از این وضعیت رهایی یابد، او در پاسخ گفت که این داستان را از خود او بپرس، زیرا این کار به او مربوط میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز خلق را همه فخر از تبار اوست
وین روزگار خوش، همه از روزگار اوست
از بهر آنکه شاه جهان دوستدار اوست
دولت مطیع اوست، خداوند یار اوست
آن دلبری که خوبی بسیار یار اوست
دردا که در دلم همه پیکار کار اوست
گرد سرای وصل نگشته است یک نفس
پیش در فراق بصد بار بار اوست
در نار هجر روی چو آبی شدم از آنک
[...]
شاهی که عدل و جود همه روزگار اوست
تاریخ نصرت و ظفر از روزگار اوست
قفل غم و کلید طرب روز بزم اوست
اثبات عدل و نفی ستم روز بار اوست
والی به حد شام یکی پهلوان اوست
[...]
خرچنگ کجرواست مه اندر کنار اوست
ور شیر ابخر است غزاله شکار اوست
یار من آن که لطف خداوند یار اوست
بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
دریای عشق را به حقیقت کنار نیست
ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست
در عهد لیلی این همه مجنون نبودهاند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.