زبار و بر خسروانی درخت
پدیدار شد خسرو نیکبخت
که سیروس خواندندش یونانیان
گوی کی نژادی چو شیر ژیان
بدانگه که سیروس فرخ نهاد
همی خواست از مادر خویش زاد
یکی خواب ناخوش بدید اسپدان
که لرزید اندر تنش استخوان
به هر پاک دستور خود گفت هین
بپرداز ازین طفل روی زمین
چو بشنید هر پاک ازو این سخن
یکی تازه اندیشه افکند بن
به چوپان شه کو بدی مهرداد
مرآن کودک شیرخواره بداد
سپاکو که بد جفت چوپان همی
بپرورد آن کودک از مردمی
ورا نام کردند خرداد گو
به برج شهی شد یکی ماه نو
چو بگذشت یک چند گاهی برین
غمی شد شهنشاه ایران زمین
به عنوان گلگشت برشد به کوه
ابا چند تن از سران گروه
همه کودکان امیران شاه
که همره بدند اندران دستگاه
به چوگان و گوی اندر آورده روی
بر آن دشت هر یک شده نامجوی
ولیکن بر آن نامداران نو
فزونی همی جست سیروس گو
چو برگوی چوگان او کار کرد
چنان شد که با ماه دیدار کرد
زچوگان او گوی شد ناپدید
کسی این شگفتی به گیتی ندید
به میدان یک مرد چونان نبود
کسی را چنان روی تابان نبود
جوانی که بد زاده ی اسپتام
همان دختر شاه بودیش مام
همی برتری جست از آن نامجوی
ولیکن به چوگان زدش همچو گوی
بر آشفت ازین کار و آمد بدرد
مراین زخم را از دلیری بخورد
به پیش پدر شد سخن ساز کرد
زسیروس و کار وی آغاز کرد
که امروز در پیش چندین سوار
شبان زاده ای مرمرا کرد خوار
برآشفت ازو اسپتام دلیر
بگفت این سخن با شه تیزویر
شبان زاده را خواست شاه بزرگ
گوی دید مانند درنده گرگ
همی گفت هر کس که اهریمن است
و یا گرد اکمین رویین تن است
شه از دیدن او شد اندر شگفت
که این را مگر ژنده پیل است جفت
در آن انجمن بود کاوس گرد
که داماد شه بود با دستبرد
بگفت آن که می دید سیروس را
نماند به جز شاه کاوس را
پژوهنده شد اژدهای سترگ
که از میش هرگز نزاده است گرگ
بیامد بر شاه پس مهرداد
همه داستان سر به سر کرد یاد
پر اندیشه شد شاه ازین گفتگوی
زخشم اندر آورد چین بر ابروی
بفرمود تاپور هر پاک را
وزیر خردمند چالاک را
بکشتند و بریان نمودند خوار
نهانی به بابش خوراندند زار
زکاووس شرمنده شد شاه پیر
بدو داد سیروس را ناگریز
دگر باره سیروس آمد رها
زچنگ بداندیش نر اژدها
سوی پارس با هم برفتند تیز
ولی بود هر پاک سر پرستیز
یکی انجمن کرد ز اسپهبدان
همی برشمرد از بد اسپدان
نوندی فرستاد ازیدر به راه
به نزدیک سیروس کاوس شاه
که لشکر بیارای و برساز کار
به کام تو باشد همه روزگار
بزرگان به شاهی تو را خواستند
سر تخت و دیهیم آراستند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن داستانی از زندگی سیروس نیکبخت، که به عنوان پادشاه بزرگی در تاریخ ایران شناخته میشود، روایت شده است. سیروس که در آغاز دوران جوانی خود با نشانههایی از بزرگی و شایستگی همراه است، به تدریج از دلایلی نگرانکننده دربار و رویدادهای ناخوشایند آگاه میشود. او در خواب به مشکل و نگرانیهایی برمیخورد. پس از یک سری اتفاقات، سرانجام شاه و درباریان او به این نتیجه میرسند که سیروس، که به طور شگفتانگیزی در میدانهای ورزشی برتری نشان میدهد و با تواناییهای خود مورد توجه واقع میشود، مستحق پادشاهی است.
سیروس از چنگال دشمنان رها میشود و به نزد شاه کاووس برمیگردد. در نهایت، بزرگان تصمیم میگیرند که او را به عنوان پادشاه به رسمیت بشناسند و مقدمات تاجگذاری او فراهم میشود. این داستان حاکی از سرنوشت شگرف و قابلیتهای ویژه سیروس در تحقق بخشیدن به آرزوها و بخت خویش است.
هوش مصنوعی: درختی از زمین برآمد و نمایان شد که نشانهای از خوشبختی و بزرگی خسرو است.
هوش مصنوعی: سیروس را یونانیان با نامی خاص معرفی کردند و گفتند که او مانند شیران از خاندان بزرگ و نجیب است.
هوش مصنوعی: در آن زمان که سیروس بزرگ و خوشبخت به دنیا آمد، او از مادرش خواست تا به او زندگی جدیدی بدهد.
هوش مصنوعی: شخصی خواب بدی دید که باعث ترسش شد و او به شدت احساس لرز و اضطراب کرد.
هوش مصنوعی: به هر فرشتهای که پاک و مطهر است، گفته شده که مراقب باشد و از این کودک که روی زمین است، دور شود.
هوش مصنوعی: وقتی هر انسان پاکدل این سخن را شنید، فکر تازهای در ذهنش شکل گرفت.
هوش مصنوعی: به چوپانی که در شهر زندگی میکند، مهرداد کودک شیرخوارهای را داده است.
هوش مصنوعی: نوجوانی که در کنار چوپان بزرگ میشود، به دلیل تربیت او به مردم و جامعه نزدیکتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: او را به نام خرداد خواندند، چرا که در برج پادشاه، یک ماه نو پدیدار شد.
هوش مصنوعی: پس از مدتی بر این غم، پادشاه ایران دچار اندوهی شد.
هوش مصنوعی: گروهی از سران تصمیم میگیرند که به کوه بروند و در آنجا به گشت و گذار بپردازند.
هوش مصنوعی: همهی بچههای امیران و شاهان که در آنجا حضور داشتند.
هوش مصنوعی: در دشت وسیع، هر کس به دنبال گوی و چوگان است و بر روی زمین مشغول بازی است.
هوش مصنوعی: اما بر آن نامدارانی که نو میافزایند، سیروس میگوید که باید جستجو کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که چوگان او آغاز به کار کرد، نتیجهاش به حدی خوب بود که فرصتی برای دیدار با ماه پیدا کرد.
هوش مصنوعی: بر اثر حرکات و بازیهای او، گوی از نظر پنهان شد و هیچکس در دنیا چنین شگفتی را ندیده است.
هوش مصنوعی: در میدان، هیچ مردی را نمیتوان یافت که چهرهاش به آن زیبایی و درخشانی باشد.
هوش مصنوعی: جوانی که از خانوادهای ناشاز و نامناسب به دنیا آمده، همان دختری است که مادرش شاه بوده است.
هوش مصنوعی: او در تلاش است تا برتری خود را نشان دهد و به دنبال نام و مقام است، اما سرنوشت او مانند گِوی است که با چوب به این سو و آن سو میزند.
هوش مصنوعی: از این ماجرا ناراحت شد و به درمان این زخم پرداخت، زیرا با شجاعت آن را تاب میآورد.
هوش مصنوعی: او به نزد پدر رفت و دربارهٔ کارهای سیروس و فعالیتهای او صحبت کرد.
هوش مصنوعی: امروز در حضور چند سوار، فردی که به تازگی به این مقام رسیده، مرا تحقیر کرد.
هوش مصنوعی: اسب دلیر از این موضوع ناراحت شد و این سخن را با شاه تیزویر در میان گذاشت.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ از شبان زاده خواست که او را ببیند، و او را مانند گرگ درنده توصیف کرد.
هوش مصنوعی: میگفت هر کسی که شیطانی است یا دارای ظاهری سخت و بیرحم است.
هوش مصنوعی: شاه از دیدن او حیرتزده شد و به فکر فرو رفت که آیا این شخص همانی است که با او همراستایی دارد یا نه.
هوش مصنوعی: در آن جمع، کاوس گرد حضور داشت که داماد پادشاه بود و با قدرت و نفوذ خود، تأثیرگذار بود.
هوش مصنوعی: کسی که سیروس را مشاهده کرده بود، تنها شاه کاوس را به یاد داشت.
هوش مصنوعی: تحقیقات و جستجوهای عمیق به درک و شناختی بزرگ منجر میشود، اگرچه هیچ منبع یا ظهوری نمیتواند از جنس دیگری بیافریند.
هوش مصنوعی: مهرداد پیش شاه آمد و همه داستان را به طور کامل و دقیق بازگو کرد.
هوش مصنوعی: شاه از این گفتگو به شدت فکر کرده و عصبانی شد و چین و چروکی بر ابروهایش ظاهر شد.
هوش مصنوعی: او دستور داد تا هر فرد پاک و درستی را به عنوان وزیر برگزینند، همچنین وزیر خردمندی که چالاک و توانمند باشد.
هوش مصنوعی: او را کشتند و به طرز تحقیرآمیزی در معرض دید قرار دادند، در حالی که به آرامی خوراکی به او دادند که به شدت نیازمند و نزار بود.
هوش مصنوعی: شاه پیر از زکاووس شرمنده شد و ناچارا سیروس را به او داد.
هوش مصنوعی: سیروس دوباره به آزادی رسید و از چنگال تفکر منفی و مخرّب نر اژدها رها شد.
هوش مصنوعی: آنها به سرعت به سوی پارس رفتند، اما هر یک از آنها دارای دل پاک و بینظیری بودند.
هوش مصنوعی: کسی گروهی از سران و فرماندهان را گرد هم آورد و از میان آنان، افراد نیکو را برشمرد.
هوش مصنوعی: یک پیام دیوانهوار به سمت شاه سیروس کاوس فرستادند تا او را در جریان امور قرار دهند.
هوش مصنوعی: لشکر خود را آماده کن و کارها را طوری سامان ده که تمام روزهای زندگیات به میل و خواستهات بگذرد.
هوش مصنوعی: بزرگان و شخصیتهای برجسته تو را برای مقام شاهی درخواست کردند و به احترام این مقام، تخت و تاج را آماده کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.