ببر خواند شهزاده دانا دبیر
بدو گفت کی شخص روشن ضمیر
یکی چامه بنویس چون روی حور
که باشد در او از تف نار نور
رقم ساز بر حکمران عراق
که ای از تو ویران سرای نفاق
به الطاف شامل سرافراز باش
ز آواز گیتی پر آواز باش
فروزان و رخشنده چون مهر زی
بفیروز روزی منوچهر زی
بر اورنگ و اقبال شایسته باش
پس آنگه هر آیینه دانسته باش
که مردی چنین دادخواه آمدست
در این سایه اندر پناه آمدست
به بی مهری جفت گردیده جفت
وز او شکوه ها دارد اندر نهفت
به دل دردهای گران داردا
دل من ز آهش بیازاردا
چنان بر در من بنالید زار
که گفتی تو ابریست در نوبهار
مرا دل ز گفتار او خیره شد
بچشم اندرم آسمان تیره شد
بدان حکم فرمان همی دادمت
در آن کشور اندر فرستادمت
ترا دادم اقبال و نیرو و بخت
که باشی نگهبان شاخ درخت
که تا بر ستمدیده احسان کنی
ستم پیشه با خاک یکسان کنی
چو فرمان من بر بدست آیدت
همان لحظه اجرای آن بایدت
بباید کناره کنی از طرب
فروزی بسی شعله ها از غضب
ننوشی دگرباده خوشگوار
نسازی دگر نغمه چنگ و تار
میاسای اندر بساط حریر
میفروز عود و مسوزان عبیر
مگر کین این خسته بستانیا
چگویم دگر چون تو خود دانیا
همین دم سواران روان ساز زود
خروشان و جوشنده چون ابر و دود
بفرمای تا پهلوانان گرد
نمایند در خانه اش دستبرد
شنیدم که آن زن در این روزگار
فراهشته از سنگ روئین حصار
حصاری فراهشته از سنگ و روی
نه رستم گشاید ورانه گروی
بباید بکوبی تو دیوار او
زنی بر فلک پایه دار او
کنی قصرش از پای پیلان خراب
بن خانه اش را رسانی بر آب
بگیری ز گیسوی او موکشان
دهی در کف شوی آتش فشان
که او را بمشکو روان آورد
دل آزرده و ناتوان آورد
بسوز دلش ز آتش خشم خویش
بگریاندش دیده در چشم خویش
اگر خواهد اندر کمندش کند
گرفتار زندان و بندش کند
وگرنه بر آتش نهد چون سپند
ببرد سرش کمتر از گوسفند
یکی مهر بر صدر منشور زد
سیه خال بر جبهه حور زد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، ببر به شهزاده دانا، که دبیر و نویسندهای روشن ضمیر است، میگوید که برای حکمران عراق شعری بنویسد. او از او میخواهد که در شعرش به روشنایی و نیکی اشاره کند و از ظلم و نفاق پرهیز کند. ببر همچنین از او میخواهد تا با قدرت خود از ستمدیدگان حمایت کند و ستمکاران را مجازات نماید. او دستور میدهد که باید با آتش خشم به جنگ با ظلم برود و حتی اگر لازم شود، دیوارهای مستحکم را تخریب کند تا عدالت برقرار شود. در نهایت، شعر با تصاویری از نبرد و قدرت پر از احساسات و خواست عدالت و قدردانی از قدرت مردی که برای این هدف تلاش میکند، خاتمه مییابد.
هوش مصنوعی: شهزادهٔ دانا که به مانند یک ببر قوی و تیزبین است، به دبیر خود گفت: آیا چنین شخصی که دارای روشنایی فکر و اندیشه باشد، وجود دارد؟
هوش مصنوعی: به مانند چهره حوری، شعری بنگار که در آن از آتش، نور و روشنایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به صراحت به حکمران عراق اشاره دارد و به نوعی او را متهم به ایجاد فساد و نفاق میکند. شاعر به نوعی از ویرانیهایی که این حکمران به بار آورده، سخن میگوید و نشان میدهد که این فرد باعث خرابی و بدبختی مردم و کشور شده است. در واقع، شاعر با زبانی شاعرانه به انتقاد از وضعیت سیاسی و اجتماعی میپردازد و از عواقب منفی رفتارهای این حکمران سخن میگوید.
هوش مصنوعی: به نعمتها و لطفهای الهی افتخار کن و همواره با صدای پر طنین زندگی، درخشان و با افتخار باش.
هوش مصنوعی: درخشان و روشن همچون خورشید، به اندازهی روزی که منوچهر درخشان و نیکو بود.
هوش مصنوعی: روی صحنه زندگی باید شایسته و شایستهسالار باشی، سپس مطمئن خواهی بود که در هر شرایطی حقیقت را درک خواهی کرد.
هوش مصنوعی: مردی که برای احقاق حق و عدالت آمده، در این سایه به حمایت و پناهگاهی دست یافته است.
هوش مصنوعی: به خاطر بی مهری، جفتش به او نزدیک شده و در دل خود از او ناله و شکوه دارد.
هوش مصنوعی: دل من از دردهای سنگین رنج میبرد و غم و اندوهش باعث آزار من میشود.
هوش مصنوعی: به قدری دلbroken و غمگین بر در من ناله کرد که گویی در فصل بهار بارانی بر پا شده است.
هوش مصنوعی: دل من از حرفهای او گیج و منگ شد و چشمهایم به خاطر این وضعیت به آسمان تاریک دوخته شد.
هوش مصنوعی: من به تو دستور میدهم که در آن کشور، مأموریتی را انجام دهی و به جا بیاوری.
هوش مصنوعی: من تو را با خوشبختی و قدرت و سرنوشت همراه کردهام تا نگهبان شاخ درخت باشی.
هوش مصنوعی: برای اینکه به ستمدیده کمک کنی، باید ظالم را نادیده بگیری و او را از زمین براندازی.
هوش مصنوعی: به محض اینکه دستورات من به تو برسد، باید فوراً آن را اجرایی کنی.
هوش مصنوعی: باید از شادی و خوشحالی دوری کنی، چون آتشهای زیادی در دل خشم وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر دیگر شراب خوشمزه ننوشی، دیگر نغمههای دلانگیز چنگ و تار را نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: در تماشاگاه زیبا و نرم حریر راحت باش و خوش بگذران، اما نه عود را بسوزان و نه عطر را به باد بده.
هوش مصنوعی: آیا میتوانم درباره این خستهی باغ چه بگویم، وقتی خودت همه چیز را میدانی؟
هوش مصنوعی: در این لحظه، سواران به سرعت حرکت میکنند و مانند ابر و دود در حال جوش و خروش هستند.
هوش مصنوعی: بیایید تا قهرمانان دور خانهاش جمع شوند و به آنجا یورش ببرند.
هوش مصنوعی: شنیدم که آن زن در این زمان، به دور از مشکلات و سختیها، خود را در دنیایی از آرامش و امنیت قرار داده است.
هوش مصنوعی: اگر دیواری از سنگ هم دور باشد، هیچکس نمیتواند آن را بهراحتی بشکند یا از بین ببرد، حتی اگر نیرومندترین قهرمانان هم تلاش کنند.
هوش مصنوعی: باید دیوار او را بشکنی و بر بلندیها جایگاه او را هدف قرار دهی.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی قصر او را که بر پایههای محکم و بزرگ است ویران کنی، باید بنای او را به آبی ببری.
هوش مصنوعی: اگر گیسوی او را بگیری و آن را در دستت بریزی، خواهی دید که آتش زیادی از دل تو فوران میکند.
هوش مصنوعی: او به سمت او میآید، دلش پر از نگرانی و خستگی است.
هوش مصنوعی: دلش از خشم خود میسوزد و چشمانش از این ناراحتی پر از اشک میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد، میتواند عاشقش کند و او را در دام محبتش بیندازد، به طوری که مانند زندانی در بند اشتیاقش گرفتار شود.
هوش مصنوعی: اگر به خودت نرسی و مراقب نباشی، سرنوشتت به جایی خواهد رسید که کمتر از گوسفند هم ارزش نخواهی داشت و مثل جرقهای بر آتش خواهی سوخت.
هوش مصنوعی: یک نفر علامتی بر بالای نامهای گذاشت و نشانهای تیره بر پیشانی زیبایی زد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.