گنجور

 
ادیب الممالک

ایا امیر جوان بخت شاد زی که کنون

امارت تو همی گشته با وزارت جفت

سروش غیب بهر بامداد مژده دهد

ترا که دیده روشن به شام تیره نخفت

نوید این کرم خسروانه هر که شنید

چو غنچه شد به تبسم چو برگ گل بشگفت

بآشکار و نهان لطف شاه با تو بود

که چاکر در شاهی باشکار و نهفت

هماره کلک تو از شکر شاه شکر ریخت

همیشه لعل تو در مدح شاه گوهر سفت

نه خاطر تو به غیر از هوای شه اندوخت

نه از زبان تو کس غیر مدح شاه شنفت

بدان امارت شایان ملک اشارت کرد

در این وزارت لایق فلک بشارت گفت

سپهر کیست که با دشمنت کند سازش

ستاره کیست که با چاکرت توان آشفت

فلک به نار وفا نان دوستانت پخت

قضا به باد اجل خان دشمنانت رفت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ظهیر فاریابی

خدایگانا آنی که طاق ایوانت

ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت

نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون

که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت

ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم

[...]

مجد همگر

چه افتری چه محال است این دروغ گفت

که شد فرشته عرشی و فرش خاکی جفت

هزار گنج معانی شد آشکار گر او

ز روی صورت در کنج خاک رخ بنهفت

ز منبع حکم الماس نطق دربارش

[...]

ابن یمین

گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت

بر او چو سنبل زلفت هزار دل آشفت

فروغ روی ترا خانه کی حجاب شود

بگل چگونه توان نور آفتاب نهفت

دهان تنگ تو یاقوت سفته را ماند

[...]

جهان ملک خاتون

حکایتیست که با کس نمی توانم گفت

حدیث عشق تو درّیست می نیارم سفت

ز صبر طاق شدم همچو طاق ابرویت

به درد و ناله ی هجرانت تا که گشتم جفت

گرم قرار نباشد به هجر نیست عجب

[...]

ابن حسام خوسفی

بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت

صبا به زلف معنبر بساط سبزه برفت

به باغ نرگس مخمور جام جم برداشت

به بزم گاه چمن لاله پر ، پیاله گرفت

صبا به دست سحر گه به نوک نیزه خار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه