ایا امیر جوان بخت شاد زی که کنون
امارت تو همی گشته با وزارت جفت
سروش غیب بهر بامداد مژده دهد
ترا که دیده روشن به شام تیره نخفت
نوید این کرم خسروانه هر که شنید
چو غنچه شد به تبسم چو برگ گل بشگفت
بآشکار و نهان لطف شاه با تو بود
که چاکر در شاهی باشکار و نهفت
هماره کلک تو از شکر شاه شکر ریخت
همیشه لعل تو در مدح شاه گوهر سفت
نه خاطر تو به غیر از هوای شه اندوخت
نه از زبان تو کس غیر مدح شاه شنفت
بدان امارت شایان ملک اشارت کرد
در این وزارت لایق فلک بشارت گفت
سپهر کیست که با دشمنت کند سازش
ستاره کیست که با چاکرت توان آشفت
فلک به نار وفا نان دوستانت پخت
قضا به باد اجل خان دشمنانت رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به تمجید از امیر جوان بخت و مقام او در کنار وزارت میپردازد. او از اخبار خوشی که به او میرسد و روشنایی بیناییاش در شب تیره سخن میگوید. همچنین، اشارهای به لطافت و بزرگواری شاه نسبت به او دارد و میگوید که همیشه او شان و مقام خود را در مدح شاه حفظ کرده است. شاعر به امارت او اشاره میکند و بیان میکند که قسمت و تقدیر به نفع اوست. نهایتاً، با کنایه به دشمانش، بیان میکند که Fortuna با دوستانش وفادار است و سرنوشت، دشمنان او را از میان برده است.
هوش مصنوعی: ای جوان خوشبخت و شاد، خوشحالم که دوران امارت تو اکنون با وزارت تو همراه شده است.
هوش مصنوعی: در هر صبح، خبری از عالم غیب به تو میرسد که نباید در شب تار، چشمانت را ببندی و خواب بروی.
هوش مصنوعی: هر کسی که صدای این کرم خسروانه را شنید، دلش شاد شد و مانند غنچهای به لبخند آمد و مثل برگ گل شکوفا شد.
هوش مصنوعی: لطف شاه آشکار و پنهان به تو بوده است، به همین دلیل خدمتگزار در کنار شاه به طور علنی و مخفی وجود دارد.
هوش مصنوعی: همواره زبان تو مانند شکر شیرین است و همیشه سخنانی که درباره شاه میگویی، مانند جواهر با ارزش و زیبایی است.
هوش مصنوعی: او جز عشق و محبت پادشاه به هیچ چیزی فکر نمیکند و از زبان او هیچ کلامی جز ستایش پادشاه نشنیده شده است.
هوش مصنوعی: بدان که سلطنت برای تو شایسته است، و در این مقام، آسمان نوید خوبیها را به تو میدهد.
هوش مصنوعی: آسمان کیست که با دشمن تو دوستی کند؟ و ستارهای که بتواند با بنده تو در آشتی باشد؟
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر وفاداری تو، نان دوستانت را فراهم کرد، اما تقدیر، جان دشمنانت را در طوفان اجل گرفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگانا آنی که طاق ایوانت
ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت
نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون
که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت
ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم
[...]
چه افتری چه محال است این دروغ گفت
که شد فرشته عرشی و فرش خاکی جفت
هزار گنج معانی شد آشکار گر او
ز روی صورت در کنج خاک رخ بنهفت
ز منبع حکم الماس نطق دربارش
[...]
گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت
بر او چو سنبل زلفت هزار دل آشفت
فروغ روی ترا خانه کی حجاب شود
بگل چگونه توان نور آفتاب نهفت
دهان تنگ تو یاقوت سفته را ماند
[...]
حکایتیست که با کس نمی توانم گفت
حدیث عشق تو درّیست می نیارم سفت
ز صبر طاق شدم همچو طاق ابرویت
به درد و ناله ی هجرانت تا که گشتم جفت
گرم قرار نباشد به هجر نیست عجب
[...]
بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت
صبا به زلف معنبر بساط سبزه برفت
به باغ نرگس مخمور جام جم برداشت
به بزم گاه چمن لاله پر ، پیاله گرفت
صبا به دست سحر گه به نوک نیزه خار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.