گنجور

 
ادیب الممالک

خدایگانا ای آنکه شاهد ظفرت

بکاخ بخت قرین با عروس اقبال است

ز سعی و همت و رای تو ملک و دولت و دین

هژیر و فرخ و فرخنده و قوی حال است

رخت معاینه ماند بآفتاب منیر

دلت چون قلزم و دستت چو ابر هطال است

به پیش بحر عطای تو ابر قطره شود

بر ترازوی جود تو کوه مثقال است

به حضرت تو رهی را شکایتی پنهان

ز چاکران درت بر سبیل اجمال است

در آن برات که فرمودیم بخازن جیب

علی الدوام پی دفع وقت و اهمال است

حریف پنجه این پهلوان مردافکن

نه گیو گودرزستی نه رستم زال است

مرا تقاضا زین کس که آبرویش نیست

درست بیختن آب جو بغربال است

بخاک پای عزیز تو ای شه از کم و بیش

جز این حدیث نرانم که جزو امثال است

نصیب ما به جهان دوغ و ترب هم نشود

که صرف جیب خداوند دست بقال است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است

که قبله نظرش رشته های آمال است

به خرمن دگران هر که می پرد چشمش

هزار رخنه فزون در دلش چو غربال است

غبار کوچه عشق است کیمیای مراد

[...]

سلیم تهرانی

گل نشاط به بزم شراب پامال است

پیاله در کف مستان چراغ اقبال است

به اشک چشم اسیران کجا نگاه کند

چو موج در ره او آب خضر پامال است

عیان بود به تو پروانه آخر کارت

[...]

اسیر شهرستانی

بهار و گریه صید تو صبح اقبال است

که سبز گشتن دام و قفس پر و بال است

حریم کعبه بخشش بهشت راحت ما

خطاست صید اگر نامه های اعمال است

بیدل دهلوی

در وصلم و سیرم به‌گریبان خیال است

چون آینه پرواز نگاهم ته بال است

بیقدری دل نیست جزآهنگ غرورش

تا چینی ما خاک نگشته‌ست سفال است

سایل به‌کف اهل‌کرم‌گر به غلط هم

[...]

ترکی شیرازی

نظر به ظاهر مردم کن و زیاده مپرس

که این فلان به چه کار است و در چه احوال است

ز سر باطن مردم، خدا خبر دارد

زبان ما و تو در این مقال ها، لال است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه