گنجور

 
ادیب الممالک

چامه من پیش گفتارت بدان ماند که کس

در سپهر آرد ستاره در بهشت آرد گیا

چون فراوان آزمودم دیدمت با دار و برد

در سخن جادو کنی وز خامه داری کیمیا

دانش از گفت تو در گوش اندر آرد گوشوار

بینش از کلک تو اندر دیده دارد توتیا

هوش را پوری و دانش را پدروین نی شگفت

کت رضی الدین خداوند سخن باشد نیا

تو سپهرستی و این بیناره گویان خاک ره

تو پرندستی و این بیداد جویان بوریا

دشمنان داد هرجا سر بر آرند از زمین

نرم کوبیشان چنان چون دانه اندر آسیا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ادیب الممالک

اف بر این دیوان سرا، لعنت بر این دیوان که برد

ظلمشان در ظلمت از مه، نور و از شارق ضیا

مردمی بیرون ز راه مردمی دور از خرد

فرد و طاق از دین پرستی جفت نیرنگ و ریا

راستی گویم سعاتمند و خوش بخت آنکس است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه