گنجور

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
ابوسعید ابوالخیر

در خانه خود نشسته بودم دلریش

وز بار گنه فگنده بودم سر پیش

بانگی آمد که غم مخور ای درویش

تو درخور خود کنی و ما درخور خویش

فرخی سیستانی

صد بار ز من شنیده بودی کم و بیش

کایزد همه را هر چه کنند آرد پیش

در کرده خویش مانده ای ای درویش

چه چون کندی فزون ز اندازه خویش

خواجه عبدالله انصاری

اندر دو جهان هر چه ترا آید پیش

مقبول نباشد آن ترا ای درویش

ازرقی هروی

جان ز خم سر زلف تو گرداند ریش

دل زان دو لب لعل تو می‌باید غیش

تا طیره نکردی ای نگار، از لب خویش

یاقوت که مِه بود بها دارد بیش

سنایی

ای برده دل من چو هزاران درویش

بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش

تا کی گویی ترا نیازارم بیش

من طبع تو نیک دانم و طالع خویش

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه