گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

شاید که دیرتر کند از سینه‌ام گذر

خواهم که ناوکت همه بر استخوان خورد

افتادگان کوی ترا با وطن چه کار

مرغی که جان دهد چه غم آشیان خورد

با آن که خون من خوری، از رشک سوختم

با غمزه کو که خون من از من نهان خورد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ادیب صابر

عالم که خوردنش همه غم باشد از جهان

بهتر ز جاهلی که نعیم جهان خورد

گرچه غذای جغد شود سینه تذرو

به زو همای اگرچه که او استخوان خورد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه