گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

مرا کناره ی جویی و یک سبوی شراب

هزار بار زجنت به است و بوی شراب

کنون که در دم نزعم پیاله ده که به گور

کسی شراب برد به که آرزوی شراب

عجب که روزه ما را خدا قبول کند

هلال عید نه بینم اگر به روی شراب

اگر بهشت نبودی مقام می خواران

نیافریدی دروی خدای جوی شراب

نه کعبه است که ره بی دلیل نتوان رفت

به سوی میکده ات رهنماست بوی شراب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب

توان مقام مرا یافتن به بوی شراب

گل امید من آن روز رنگ می گیرد

که بشنوم ز لب لعل یار، بوی شراب

اگر چه گرد برآورده ام ز میکده ها

[...]

سلیم تهرانی

بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شراب

گواه مستی زاهد شوم چه بوی شراب

رسانده ایم به جایی شراب خوردن را

که پشت دست نهد پیش ما سبوی شراب

به محفلی که نباشی چو موج می خندان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه