از آن در سینه دارم دل که باشد درد و داغ آنجا
نه زان دارم که باشد شادمانی و فراغ آنجا
به سیر گلستان رفتی و بویی برد از این معنی
هنوز از نکهت گل غنچه میگیرد دماغ آنجا
اگر خواهم به باغ آیم برای سرو گل نبود
گل رخساره و سرو قدت کردم سراغ آنجا
بیا تا با تو گل ریزان کنیم ای گلعذار من
من از گلهای داغ اینجا، تو از گلهای باغ آنجا
نمیدانم ترا از چشم مردم چون نگه دارم
نظرگاه است رویت میبرد هرکس چراغ آنجا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل دردناک و غمگینی صحبت میکند که در درونش وجود دارد و این درد ناشی از دوری معشوق است. او به زیبایی گلها و باغ اشاره میکند و میگوید که برای او دیار معشوق از گلستان هم زیباتر است. شاعر از معشوق میخواهد که با هم به گلریزان بپردازند و به تمایز بین درد خود و زیبایی معشوق اشاره میکند. در نهایت، او به جذابیت چهره معشوق اشاره میکند که توجه دیگران را جلب میکند.
هوش مصنوعی: در دل من، احساساتی از درد و رنج وجود دارد. این درد نه به خاطر شادی و خوشحالی است، بلکه به خاطر غم و اندوهی است که در آن مکان حس میشود.
هوش مصنوعی: به باغ گلستان سفر کردی و از بوی خوش آنجا بهرهمند شدی. هنوز هم از عطر گل و لطافت آن غنچه، نفس میکشی و لذت میبری.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به باغ بیایم، چون بدون گل روی تو و قامت تو، هیچ ارزشی ندارد، بنابراین به دنبال آنجا میروم.
هوش مصنوعی: بیا تا با هم خاطرات زیبا بسازیم. من از زیباییهای اینجا صحبت میکنم و تو از زیباییهای آنجا.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه باید تو را در نگاه مردم نگهدارم، زیرا زیبایی چهرهات باعث توجه هر کسی میشود، مانند نوری که همه را به خود جذب میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.