الهی شاد بدانم که اول من نبودم تو بودی، آتش یافتنی با نور شناختن تو آمیختی، از باغ وصال نسیم قرب تو انگیختی، باران وحدانیت بر گرد بشریت تو ریختی به آتش دوستی آب و گل سوختی تا دیدهٔ عارف به دیدار خود آموختی.
گر روز وصال باز بینم روزی
با او گله های روز هجران نکنم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این مناجات به تجلّی الهی و عشق عمیق به خداوند اشاره میکند، و از این میگوید که وجود انسان وابسته به نور الهی است. او به یاد میآورد که چگونه خداوند انسانها را با محبت و وحدت خلق کرده و عشق به او میتواند همگان را دگرگون کند. در پایان، شاعر آرزو میکند که روزی دوباره با خدا ملاقات کند و در آن زمان دیگر غمهای دوری را فراموش کند و به جای آن از حضور او لذت ببرد.
هوش مصنوعی: ای خداوند، خوشحالم بدانم که من اولین نبودم، بلکه تو بودی. آتش عشق و آگاهی را با نور شناخت خود آمیختی. از باغ وصال و نزدیکی به خود نسیم محبت را به ما هدیه کردی. باران یکتایی و اتحاد را بر سر بشریت نازل کردی. با آتش دوستی، آب و گل را سوزاندی تا چشم عارف را به دیدار خود آشنا کنی.
هوش مصنوعی: اگر روزی دوباره او را ببینم، دیگر از غم جداییام شکایت نخواهم کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.