این شکل بشر ز مشکلاتست
ممکن چو تو کِی ز ممکناتست؟!
این جمله صفات کبریائی
تفسیر بیان حُسن ذاتست
حاشا که بهجز خط تو باشد
بر تَنگشِکر اگر نباتست
پیش گل روی تو گلستان
چون نقشِ بر آبْ بیثباتست
کِی ذات تو را صفت توان کرد؟!
کاوصاف تو برتر از صفاتست
بر دیدهٔ ما بران سفینه
کاین دجله و آن دگر فراتست
در بتکده رو که بشکنی بت
کِی چون تو صنم به سومناتست؟!
صبحست قفایِ شام هجران
در ظلمتْ چشمهٔ حیاتست
هر چیز بُوَد، جهت پذیرد
جز عشق که خارج از جهاتست
در بازیِ عشقْ خسرو عقل
شاه است ولی اسیر و ماتست
آشفتهٔ میفروش نوح است
میخانه سفینهٔ نجاتست
از خاک نجف تو رو مگردان
کاین خانه پناه کایناتست
در وصف علیست عقلْ حیران
نه واجب و نه ز ممکناتست