سرو تو مگر ز پا نشیند
کاین دل نفسی بجا نشیند
من بودم و دل، تو بردی آن نیز
خود گو که غمت کجا نشیند؟
هر کس که شبی نشست با تو
بسیار به روز ما نشیند
گردی که ز کوی دوست خیزد
بر دیده چو توتیا نشیند
شاهی سگ یار با تو ننشست
کس با چو تویی چرا نشیند؟