امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱

خدنگ او که به جان مژده هلاک بَرَد

نوید عیش به دلهای دردناک برد

به خاک پای تو مردن، رقیب را هوس است

روا مدار که این آرزو به خاک برد

دلم به کوی تو دامن کشان رود، ترسم

که سوی خانه گریبان چاک چاک برد

به نامه شرح جدایی کجا تواند داد

کسی که نام تو با خود به ترس و باک برد؟

به ششدر غمت این نیم جان که شاهی راست

امید هست که آید فراق و پاک برد