اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۱

مائیم نقاب شاهد شنگ

او شنگ و نقاب همچو وی ینگ

عهدیست میان ما و دلبر

کز ما نشود جدا به نیرنگ

۳

هر کس که جمال روی او دید

شیداست چو ما و واله و دنگ

هر لحظه به تیغ غمزه چشمش

بی جرم کند بخونم آهنگ

عاشق در آشتی همیزد

معشوق نداشت جز سرجنگ

۶

غیرت سر عاشقان بی باک

کردست بدار عشق آونگ

از دولت عشق شد اسیری

آزاده ز قید نام و ز ننگ