کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۳

ای غمت فوت جان سوختگان

داغ عشقت نشان سوختگان

کرده عشقت هزار سینه کباب

بنا شده میزبان سوختگان

در دل و جان ما زدی آتش

سوختی خان و مان سوختگان

پیش آتش کباب گریه کند

بر دل خونچکان سوختگان

آتش جان ماه دلا نکشی

نکنی خام نان سوختگان

آگه از راز شمع پروانه است

تو چه دانی زبان سوختگان

چشم بد را سپند سوز کمال

گر بیفتی میان سوختگان