صامت بروجردی » کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) » شمارهٔ ۷ - و برای او

چون شد به دشتِ کربلا، آواره زینب

وقتِ اسیری با دلِ صدپاره، زینب

در قتلگه آورد رو، بیچاره زینب

گفتا سرِ نعشِ حسین، با شور و غوغا:

(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)

(ریحانهٔ زهرا و شمسِ مشرقینم)

(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)

بازویِ زین‌العابدین، اندر طناب است

از سوزِ تب، روز و شب اندر اضطراب است

غمخواریِ بیمارِ تب‌دارت ثواب است

«صامت» کند زین غصه، مرگِ خود تمنا

(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)

(ریحانهٔ زهرا و شمسِ مشرقینم)

(ای نورِ عینم، بی‌سر حسینم)