ای شاه عطا بخش که بخشندهتر از تو
چشم فلک پیر ندیدهست جوانی
درویش بهدرگاه تو بشتافتم امروز
جود تو مرا کرد توانگر به زمانی
شد قصهٔ من قصهٔ موسیکه همی جست
از روشنی اندر شب تاریک نشانی
در آخر شب گشت کلیمی و رسولی
در اول شب بود کلیمی و شبانی
من شکر تو گفتن نتوانم به تمامی
گر بر تن من گردد هر موی زبانی
همواره مدیح تو سگالم به دل و جان
کز بهر مدیح تو دلی دارم و جانی