عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۳۱

ای شب نکنی این‌همه پرخاش که دوش

راز دل من مکن چنان فاش که دوش

دیدی چه دراز بود دوشینه شبم

هان ای شب وصل آنچنان باش که دوش