امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۸

نافه چین ز خاک کوی تو زاد

لاله تر ز باغ روی تو زاد

غنچه کز بوی گشت آبستن

عاقبت چون بزاد بوی تو زاد

گر چه از موی کوه کم زاید

کوه غم در دلم ز موی تو زاد

هم به طفلی همه جهان بگرفت

غم دل کاندر آرزوی تو زاد

سوی ما جز وفا نمی زاید

هر جفایی که زاد سوی تو زاد

بنده خسرو به ناخوشی خو کرد

به جز از تو مگو ز خوی تو زاد