صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۴۸۵

در گرد خط نهان شد روی عرق فشانش

خط غبار گردید دیوار گلستانش

کوتاه بود دستم تا داشت اختیاری

قالب چو کرد خالی شد بهله میانش

آن شوخ پاکدامن تا لب ز باده تر ساخت

بوی امیدواری می آید از دهانش