مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۶

چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد

در چشم‌های مست تو نقاش چون نهاد

چشم تو برگشاید هر دم هزار چشم

زیرا مسیح وار خدا قدرتش بداد

۳

وان جمله چشم‌ها شده حیران چشم او

کان چشمشان بصارت نو از چه راه داد

گفتم به آسمان که چنین ماه دیده‌ای

سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد

اکنون ببند دو لب و آن چشم برگشا

دیگر سخن مگوی اگر هست اتحاد