رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۵ - در ستایش مجیرالدین گوید

والا مجیر دولت و دین باد عمر تو

آموخته ز مکرمتت بی‌کرانگی

احداث این زمانه ز عرض تو دور باد

او را که نیستی به کرم این زمانگی

من بنده کنانه‌ام و بنده شراب

در هر دو نوع عیب نباشد کنانگی

هستند بندگان دیگر مر تو را ولیک

آن دیگران خریده و من بنده خانگی

من لاجرم ثنای همه سرسری دهم

و آن رفیع مجلس تو زآن خزانگی

گر چه به هر بهانه مرا پنجهی دهی

این یک بهانه کرمت بی‌بهانگی

صد بار نزد عقل ز پنجاه‌گانه یاد

این تا چو من کس از تو نمودن یگانگی