والا مجیر دولت و دین باد عمر تو
آموخته ز مکرمتت بیکرانگی
احداث این زمانه ز عرض تو دور باد
او را که نیستی به کرم این زمانگی
من بنده کنانهام و بنده شراب
در هر دو نوع عیب نباشد کنانگی
هستند بندگان دیگر مر تو را ولیک
آن دیگران خریده و من بنده خانگی
من لاجرم ثنای همه سرسری دهم
و آن رفیع مجلس تو زآن خزانگی
گر چه به هر بهانه مرا پنجهی دهی
این یک بهانه کرمت بیبهانگی
صد بار نزد عقل ز پنجاهگانه یاد
این تا چو من کس از تو نمودن یگانگی