ایا پادشاه شریعت که هست
ز اوصاف تو قاصر افکار من
چو دشوار هر کس تو آسان کنی
که آسان کند کار دشوار من
چو از بهر دشوار هر بندهای
معین تو را گردد ادرار من
یقین است بر من که نآید کسی
جداگانه از بهر تیمار من
ز روی کرم بشنو این چند بیت
ز درد دل و جان افگار من
یکی پاره ادرار کآن بد همه
ده و تیم و انبار و بازار من
چو باطل شود حال من چون شود
تو دانی چه حاجت به گفتار من
از آنگه که ادرار بوده است رسم
نبوده است در دهر آثار من
چو شد نوب من چنین محو شد
عجایب بود خود همه کار من
پدید است آخر در این مملکت
چه نقصان کند وجه ادرار من