رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۰

زهی پیش تو از کمال تحیر

خرد مانده همواره ایدر چه گویم

ز جودت جهان خواستم گفت با تو

من از بهر چیزی محقر چه گویم

از این پس من و ذکر خلق شریفت

ثنای گل و وصف عنبر چه گویم

مرا هست صد را سر مدحت تو

ولیکن چو نبود میسر چه گویم

مدیح تو گفتن به واجب ندانم

من معقتد خود همه گر چه گویم

چو در مه سخن گفت نتوان به وجاب

در آن رای اعلای انور چه گویم

مدیحی که پایاب ندهد سخن را

چنین مختصروار سرسر چه گویم

مرا شعر تر گشت آری به شکرت

چو رطب اللسانم به جز تر چه گویم

به حضرت چو از تو همه لطف دیدم

به غیبت به جز شکر دیگر چه گویم