صدر عالم که به آستانه او
آید از اوج آسمان عارم
از برای چه کم همیفکند
نظر اهتمام بر کارم
کرمش چون عیادتم نکند
چون طمع کرد نیک بیمارم
خدمت آستانه میمون
سال و مه چون به جای میآرم
شیوه درس نیز معلوم است
کاندر آن رنجهاست بسیارم
چون گذاری ز لطف خود محروم
با چنین دو سبب به یک بارم
گندم افشنه که معهود است
دیگران را نوشت پندارم
آن من نیز چون نوشته شود
گر بود بیشتر روا دارم